
تا وقتی که راه داشت، به این فکر می کردم که در باره ی من چی فکر می کنه! اما وقتی که فهمیدم که از من بدش می یاد، اونوقت فهمیدم، دیگه نباید به این فکر کنم که راجع به من چی فکر می کنه!!! شاید بشه گفت، تا وقتی که احتمال می دید در نظر یه آدم مهم و قابل احترام هستید، برای حفظ این نظر تلاش می کنید اما وقتی می فهمید که اون آدم برای شما ارزشی قائل نیست و نمی خواد هم ارزشی قائل باشه! دیگه چه فرقی میکنه؟ نه؟! ادامه مطلب...
ادامه مطلب
داستان از اینجا شروع شد که چند هفته پیش لپ تاپم رو دادم به داداشم که با دوستش پروژه انجام بدن، از قضا لپ تاپ رو جا گذاشت تو خونه ی رفیقش و وقتی برگشت خونه گفت: ببخشید جا موند لپ تاپ، اما اصلا نگران نباش، دوستم قابل اطمینانه! و من هم گفتم: آره، مهم نیست... بعد از چند روز رفت و لپتاپ رو پس گرفت و چشمتون روز بد نبینه! یعنی یه صفحه فایرفاکس، نمی تونستم باز کنم و بخونم، بعد یه دقیقه، redirect می یومد و بعد پیوندها یا تبلیغ. به ناچار هاردم رو که سالها توش کلی چیز میز، ریخته بودم، فرمت کردم و الان در حال نصب درایور و نرم افزار هستم، سرعت اینترنت هم ما رو خجالت زده کرده...
ادامه مطلب