
ما حتی وقتی عاشق می شویم باز هم برای خودمان زندگی می کنیم. و برای هم زنده بودن در هیچ چیز لحظه ای به جز اینهاوجود ندارد،لحظه هایی که مادستِ هم رو می گیریم تا همدیگرو بلند کنیم، وقتی زیبایی همدیگررا می شناسیم،احساس همدیگر را کشف می کنیم، فکرهم را وسعت می بخشیم و یا روحیه ی هم را رنگارنگ می کنیم. فقطدر این لحظه هاست که ما برای هم زنده هستیم و چقدر هم دوست داریم که زنده باشیم! اما بقیه وقتها، اگرچه کنار هم باشیم، دستهایمانیکدیگر رالمس کند، تعداد نفسهایمان بیشتر شود و قلبمان محکمتر بتپد. حرفهای هم روبشنویم. و یا حتی با هم گریه کنیم یابخندیم. لزوما ما برای هم زنده نیستیم و حتی اگر مثلا بگوییم "برای همیشه دوستت دارم و تا تهش پیشت می مانم" یا دنبالش بگردیم. همیشه ای که در عمق رویاهایمان سرک می کشد...
ادامه مطلب
نباید یادم بره که چقدر این روزها ناراحت هستم و هر روز چهار، پنج ساعت بیدار، تو رخت خواب می مونم و نمی خوام پا شم. و چقدر خودکشی رو با دردش تصور می کنم. نباید یادم بره که دو ماه می شه که اصلا حالم خوب نیست. نباید یادم بره که چقدر احساس می کنم مسیرم رو از دست دادم و نمی دونم که چه کار می کنم؟ نباید...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
وقتی گرانش قوی هست، فضا- زمان رو خمیده در نظر می گیریم. اینطوری فضا-زمان یه متریک جدید داره. یعنی به روش جدیدی فاصله ها رو اندازه می گیریم.حتی مسیر نور دیگه خط مستقیم نیست. عجیبتر اینکه موقعیتهای فضا-زمانی هست که اگه دو نفر توش باشن و حتی اگه فاصل...
ادامه مطلب
می دانم همانطوری که من کامل نیستم، تو هم کامل نیستی... ولی نمی دانم، می دانی که دوستت دارم؟ پدر! من کامل نیستم، من در مسیرِ سعادتی که تو برایمتعیین کرده بودی، نیستم ولی در مسیر هستم! گاهی دست و پا شکسته و مجروح، گاهی با قدرت و سرِپا... گاهی جوگیر، گاهی سرگردون. من یه دخترِ خیلی معمولی هستم. با تم...
ادامه مطلب
پیاز عوضی، در شرف پوسیدگی، کلی هم ریشه داشت! تو کِش مکش، با ریشه هاش بودم که یهو پیاز له شد و تیکه هاش پاشید اینور اونور. از سرِ قطع امید از پیاز! همراه سوزش چشمام و با اشک داد زدم: فااااااک! ... پیازِ ****... و همون لحظه! خواهر زادم که فقط چهارسالشه، جلوم وایساده! :| خیلی، پیاز ناجوری بود. اصلا هم طعم خوبی هم از پیاز داغش درنیومد! البته که دارم خدا خدا می کنم که خواهر زادم، یادش بره چی گفتم. حالا فاک هیچی! اون یکی، خیلی بد بود! :(...
ادامه مطلب
بگذار، بگذار گذشته رو تکرار نکنیم. اتفاقات مزخرف تابستون پارسال و تمام این دردهایی که موند. کاش راه درست رو از رو همین ها پیدا کنیم. کاش می تونستم دستت رو بگیرم، کاش می شد برایت زنده باشم. کاش می فهمیدی که هیچ پسری تو این دنیا به اندازه ی تو، روی من اثر نگذاشته... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
هفته ی سختی بود، دیروز میانترم محاسبات کوانتمی داشتم، فردا هم جی ار ای دارم! خب من سعی خودم رو برای همه چیز کردم، برای میدترم هم تلاش کردم، اما سعی من، نمره کامل نبود! نمره ی خوب هم نبود! نمره ی متوسط بود! اما به هر حال سعی بود و... آره، شاید اگه در ماه مهر، شبها تا دیر وقت کتاب نمی خوندم! مثلا اون یکشنبه، تا ساعت 3، 4 صبح، "پلورالیزم دینی" نمی خوندم و یا تمام آخر هفته ها، مقاله های اون پروژه ی چلغوز رو نمی خوندم و بقیه تایمم رو به آهنگ گوش دادن و وب گردی و احوال پرسی با آدمها، نمی گذروندم. الان بهتر می شد امتحانم! کارها و اتفاقات متفرقه این دو هفته: سه چهار ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب